داستایوفسکی در ایران؛ اقتباس‌ها و الهام‌ها

داستایوفسکی از نویسندگان خارجی محبوب ایرانیان است که ترجمه‌های متعدد از آثار او، راه را برای اقتباس‌های ادبی و هنری هموار کرده. آثار او در زمینه‌های مختلف هنری و ادبی بازآفرینی شده و مضامین آن الهام‌بخش بسیاری از هنرمندان و نویسندگان ایرانی بوده است.

نشرپرس

فئودور داستایوفسکی، نویسنده‌ی بزرگ روس، در ایران تنها یک نام آشنا برای دانشجویان ادبیات یا علاقه‌مندان به رمان‌های کلاسیک نیست. او در دهه‌های گذشته به‌واسطه‌ی ترجمه‌های متعدد، به یکی از پرخواننده‌ترین نویسندگان خارجی در ایران تبدیل شده است. آثار مهم او مانند «جنایت و مکافات»، «برادران کارامازوف» و «ابله» بارها به فارسی برگردانده شده و همین تداوم ترجمه‌ها راه را برای اقتباس‌های هنری و ادبی در ایران هموار کرده است.

یکی از عرصه‌های مهم حضور داستایوفسکی در ایران، اقتباس‌های نمایشی و سینمایی است. کارگردانان تئاتر ایرانی بارها به سراغ رمان‌های او رفته‌اند. «جنایت و مکافات» شاید بیشترین سهم را داشته و بارها بر صحنه‌ی تئاتر ایران بازآفرینی شده است. این اقتباس‌ها البته اغلب «بازخوانی» بوده‌اند؛ یعنی کارگردان یا نویسنده ایرانی متن اصلی را با موقعیت‌های اجتماعی ایران تطبیق داده است. نتیجه آن بوده که ما شخصیت راسکولنیکف را نه‌تنها به‌عنوان یک دانشجوی فقیر روسی قرن نوزدهم، بلکه به‌عنوان جوانی معترض در جامعه‌ی امروز ایران نیز بازشناخته‌ایم.

در سینمای ایران، داستایوفسکی حضوری غیرمستقیم اما تأثیرگذار داشته است. هرچند فیلمسازان کمتر به سراغ اقتباس مستقیم از آثار او رفته‌اند، اما مضمون‌هایی چون گناه، رستگاری، بحران اخلاقی و جدال با وجدان – که شاکله‌ی اصلی جهان داستانی داستایوفسکی است – در بسیاری از آثار شاخص سینمای ایران بازتاب یافته‌اند. کافی است به آثار داریوش مهرجویی، مسعود کیمیایی یا ناصر تقوایی نگاه کنیم تا ببینیم چگونه دغدغه‌های اگزیستانسیال و اخلاقی نویسنده‌ی روس در بافت فرهنگی ایران بازتولید شده است.

تأثیر داستایوفسکی بر خلاقیت نویسندگان ایرانی شاید حتی عمیق‌تر از عرصه‌ی تئاتر و سینما باشد. صادق هدایت، بزرگ‌ترین نویسنده‌ی مدرن ایران، بی‌تردید با آثار داستایوفسکی آشنا بوده و نگاه تلخ و روان‌کاوانه‌اش به زندگی شباهت‌هایی با جهان داستایوفسکی دارد. بعدها نویسندگانی چون جلال آل‌احمد، هوشنگ گلشیری و محمود دولت‌آبادی نیز هر یک در آثارشان با بحران اخلاقی، جدال درونی شخصیت‌ها و نمایش انسان در تنگنای انتخاب‌های دشوار، به‌نوعی ادامه‌دهنده‌ی همان سنت فکری بوده‌اند که داستایوفسکی بنیان گذاشته بود.

نکته مهم در این میان آن است که اقتباس از داستایوفسکی برای ایرانیان صرفاً تقلید نبوده است. نویسندگان و هنرمندان ایرانی در برخورد با او، اغلب به بازآفرینی دست زده‌اند: شخصیت‌ها و موقعیت‌ها را در بستر فرهنگ و جامعه ایران بازسازی کرده‌اند. همین بازخوانی فعالانه سبب شده که داستایوفسکی به یک منبع الهام بدل شود، نه یک الگوی تقلید کورکورانه.

به‌طور کلی، می‌توان گفت حضور داستایوفسکی در ایران دو نقش اساسی داشته است: نخست، آشنا کردن جامعه با رمان به‌عنوان ژانری جدی که می‌توان در قالب آن جهان اخلاق، روان و اجتماع را هم‌زمان کاوش کرد و دوم، تحریک خلاقیت نویسندگان ایرانی برای کندوکاو در وجدان فردی و جمعی. از این منظر، اقتباس‌های نمایشی و سینمایی فقط بخشی از ماجرا هستند. اصل تأثیر او در ذهنیت نویسندگان ایرانی است که آموختند داستان تنها سرگرمی نیست، بلکه ابزاری برای فهم اعماق تاریک و روشن انسان است.

به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *